تبليغاتX
به تو می رسم مگر ((مرگ)) ندهد مجال ماندن

به تو می رسم مگر ((مرگ)) ندهد مجال ماندن

خواهر

سلام ای خدا درد و دل دارمی

به نامت قسم رنج و غم دارمی

خدای من ای خالق خوش مرام

برازنده ی نیک نامی به نام

 

تو خلقم نمودی زه راه وفا

تو جانم بدادی به عشق و صفا

پدر دادای چون علی استوار

وهم مادری پاک و زیبا وقار

 

برادر بدای به من شاخه گل

یکی از یکی ناز تر مثل گل

خودت را قسم عاقبت خیر کن

دعایم مهم است به آن عین کن

 

محیّا نمودی رفاه و خوشی

توسختی بدادی به از نا خوشی

دل و دین دنیا و یک زندگی

بدادی به من لایقت بندگی

 

خدا جان عزیزا بزرگا مها

الهاً لَها الها لا الا

سوالی بدارم من از محضرت

جسارت شود شرم از حاضرت

 

الهی تو که اکثراً داده ای بر همه

یکی خواهری خوب چون ماه و م

چرا گشته ام جزء معدود کس

که تو قسمتش کردی بر غرض

 

منم دوست داشتم یکی خواهری

به باشد کنارم یکی یاوری

خدایا نداریم دوست عاشم

به حقت قسم عاشق خواهرم

 

دم از خواهری می زنند ازدیاد

ندانم ز راه وفاست یا که باد؟

خدایا تو حقاً بدانی که دارم دوست

کسانی که ندارند برادر دوست

 

شعر از خود حقیر

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/09/20ساعت 14:57  توسط عاشق منتظر  |